السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
130
تفسير الميزان ( فارسي )
باشد . ( يعنى مستثناء قبل از استثناء داخل در جمعيت مستثناء نبوده ) در نتيجه كلمه « الا » معناى « ليكن » را مىدهد ، و معناى آيه چنين مىشود : « هيچ خيرى در سخنان بيخ گوشى آنان نيست ، و ليكن كسى كه امر به صدقه يا معروف يا اصلاح بين مردم مىكند ، در اين امر كردنش خير هست » . در اينجا دو سؤال مطرح مىشود : يكى اينكه چرا دعوت بيخ گوشى به خير را امر خواند ؟ جوابش اين است كه اين از قبيل استعاره است . « 1 » سؤال دوم اينكه خداى تعالى خيرى را كه صاحب نجوا بدان امر مىكند سه چيز دانسته : يا صدقه ، و يا معروف و يا اصلاح بين مردم . با اينكه صدقه خود يكى از مصاديق معروف است و با آوردن كلمه معروف احتياج به ذكر صدقه نبود . جوابش اين است : ذكر خاص با وجود عام ، عنايت زايدى نسبت به خاص را مىرساند ، در اينجا نيز آوردن كلمه صدقه مىفهماند كه صدقه فرد كامل معروف است و در احتياجش به سخنان سرى طبعا نيازمندتر به نجوا است و غالب موارد همين طور است . * ( « وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه . . . » ) * در اين جمله حال نجوا را به بيانى ديگر و از نقطه نظر آثار يعنى مثوبت و عقوبت تفصيل مىدهد . تا به اين وسيله وجه خير بودن آنچه از نجوا كه خير است و وجه خير نبودن آنچه كه خير نيست را روشن مىسازد . و حاصل مفادش اين است كه : نجوا دو قسم است : يكى نجواى كسى كه منظورش از آن به دست آوردن خشنودى خداى تعالى است كه خواه ناخواه نجواى او يا با عنوان معروف منطبق است ، و يا با عنوان اصلاح بين مردم . البته معروف و اصلاحى كه به خاطر رضاى خدا صورت بگيرد كه چنين نجوايى را خداى تعالى با اجرى عظيم پاداش مىدهد . قسم دوم نجوايى كه منظور توطئه چينى عليه رسول خدا و اتخاذ طريقى غير طريق مؤمنين صورت بگيرد . كه خداى سبحان صاحبان چنين نجوايى را املاء و استدراج مىكند . يعنى انواع برخورداريهاى مادى را در اختيارشان مىگذارد تا همه گناهان را مرتكب شوند ، و در آخر به دوزخ شوند كه بد سر انجامى است .
--> ( 1 ) ( كانه خواسته است دعوت كننده بسوى خير را احترام نموده و او را ما فوق طرف مقابلش قلمداد كند زيرا او با دعوت خود حقى به گردن طرف مقابلش پيدا مىكند . « مترجم » )